
الهی میدانم نگفته میدانی پس فقط دستهای تهی از بندگیم را به سویت دراز میکنم دستانم را بگیر
که جز تو نه معبودی دارم نه عشقی و نه پناهی .
میخواهم در اغوشت ارام بگیرم و نفسهایم را پر کنم از عشق تو .......
خدایا مرا بپذیر.......
خدایا میدانم نه بندگیم شایسته تو بوده است نه عبادتم نه اطاعتم ولی خوب میدانم٬
تو سریع الرضایی خوب میدانم تو سامع الدعایی
خدایا میدانم ذره ای از کرمت تمام عالم را بس است و میدانم ذره ای از عذابت همه چیز را بر هم میکوبد ......
خوب میدانم لایق عشقت نیستم ولی میخواهم با همین دستان خالی از تو رهایی را طلب کنم ٬
رهایی از عذاب آخرت !!!
توشه ام خالیست خالی تر از دستم ....
اما میدانم دستهای خالی پشیمان هم آبرویی دارند پیش تو ......
سرم را به سوی اسمان بلند میکنم و دستانم را به سوی تو دراز میکنم ٬
دانه های باران را روی
صورتم احساس میکنم بارانی که با چشم دیده نمیشود ....
بارانی که فقط بر روح خسته ام میبارد . باران عشق الهی ......
میدانم همیشه در کنارمی ولی آسمان مرا بیشتر به تو نزدیک میکند ..
دوباره حس زیبایی به نام آرامش را به من بخشیدی.
میدانم که این فقط لطف تو بود که مرا لایق این ارامش دانستی نه لیاقت من .
خدایا میخواهم با تمام وجودم فریاد بزنم :
خدای مهربونم برای این همه لطف از تو سپاسگزارم .......
نظرات شما عزیزان: